![]() |
![]() |
|
| در این وبلاگ هرچی که بخوای هست.(عکس،جوک و...) |
|
از تمامیه کاربران عزیزی که به این وبلاگ می آیند ، تقاضا دارم به لينک زير بيايند:
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط دلقک |
|
|
يزديه تلويزيون ميخره، فرداش کنترلشو پس مياره به صاحب مغازه ميگه: بيا حاج آقا اين ماشين حساب توش بود، مال حروم بهمون نمياد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط دلقک |
|
|
به لره میگن: اگه ریيس جمهور بشی اولین کاری که میکنی چیه؟ میگه: اول از همه، دست خودم رو تو شرکت نفت بند میکنم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط دلقک |
|
|
تركه با پسرش بانک می زنن و فرار میکنن میرن داخل یه استادیوم شروع میکنن دور زمین فوتبال دویدن، بعد از دو دور پلیس میرسه، پسره میگه: بابا پلیسها رسیدن چی کار کنیم؟ تركه میگه: نگران نباش اونا هنوز دو دور عقبن. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط دلقک |
|
|
معلم: بگو ببينم، يك كيلو گوشت، چند گرم است؟ دانش آموز: ۲۰۰ گرم. معلم: چرا ۲۰۰ گرم؟ دانش آموز: آقا اجازه، ۸۰۰ گرم آن استخوان و چربي است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 5:32 بعد از ظهر توسط دلقک |
|
|
به ناداني يك توپ فوتبال نشان ميدهند و ميپرسند: «اين چيست؟» نادان پس از كمي فكر ميگويد: «شطرنج گرد!»
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط دلقک |
|
|
دو دانش آموز دير به مدرسه رسيدند. ناظم با عصبانيت از اولي پرسيد: «تا حالا كجا بودي؟» دانش آموز با ترس جواب داد: «نزديكيهاي صبح خواب ديدم با هواپيما به سفر رفتهام، تا بيدار شدم دير شده بود.» ناظم كه خيلي عصباني شده بود از دوميپرسيد: «تو كجا بودي؟» دانش آموز دوميبا خونسردي جواب داد: «من هم به فرودگاه رفته بودم تا دوستم را بدرقه كنم!»
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط دلقک |
|
|
پدر: آقاي دكتر به دادم برسيد، پسرم كليد قورت داد! پزشك با خونسردي: خوب شايد اشتهايش «باز» شود!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط دلقک |
|
|
از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
خشاياره ميگه : گاو بهتره مي پرسند چرا ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط دلقک |
|
|
يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 5:26 بعد از ظهر توسط دلقک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
جوک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اسفند 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
جوک عکس خنده دار عکس رپ |
| پیوندها |
|
مجله سیاسی اقتصادی اجتماعی وفرهنگی سیاست و اقتصاد طنزستان بینش بزرگان سلمان خان |
|
RSS
|